غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

مقدمه 29

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

مقصود اين بود كه از همان قصص و حكايات كه ما بين مردم آن زمان مخصوصا اهالى جزيرة العرب متداول و مشهور بود نتايج اخلاقى براى هدايت مردمان گرفته شود . و اين عمل بقول علماى منطق از مقولهء استحسانات خطايى و احتجاجات جدلى است كه بقضاياى مقبولهء مسلمه و امور مشهوره متمسك مىشوند و موقتا آن را مىپذيرند تا طرف دعوى را بقبول دعوت خويش ملزم سازند خواه آن قضايا در واقع صدق باشد يا كذب ! از باب مثال قصهء حضرت يوسف را كه در تورات و قرآن مجيد هردو آمده است بخوانيد و با يكديگر مقايسه كنيد تا معلوم شود كه قرآن مجيد بچه نظر اين داستان را بعنوان احسن القصص ذكر كرده و هر قسمتى از آن را با چه لطايف ادبى و اخلاقى آراسته و پرورش داده است ! واضحتر بگويم پيغمبر اسلام صلوات اللّه عليه بدعوت مورخى قيام نكرد ، چنان كه بدعوى منجمى و مهندسى و شيمىدانى و امثال آن هم مبعوث نشد - و قرآن مجيد كتاب تاريخ و هيئت و نجوم و شيمى و فيزيك نيست تا دعوت آلهى آسمانى را كه در هر عصر و زمانى ثابت و برقرار و از دسترس تحول افكار بشرى دور است ، با فنون اكتسابى كه هر لحظه دستخوش تغيير و تبديل افكار و اوضاع بشر مىشود ، بياميزيم و توهم كنيم كه اگر مثلا مساحت كرهء زمين و محاسبهء خسوف و كسوف و فورمول شيمى و ساختن هواپيما و اتومبيل در آن نباشد نقصى در دعوت اسلام خواهد بود . منظور و هدف اصلى اسلام تربيت اخلاقى و اصلاح نفوس و نجات دادن بشر از گمراهى و ضلالت بود و بتأييد آلهى براى همين منظور مبعوث گرديد ، و سراسر قرآن مجيد هم مبتنى بر همين دعوت است ، و اگر در ضمن آيات اشاراتى بمبانى و اصول علمى بشرى باشد باز براى تأييد همان منظور آمده و در جزو فوايد و نتايج فرعى تبعى محسوبست . بالجمله اسلام كارى براست و دروغ قصص و حكايات قديم نداشت ، مىخواست